ماجراهای ایلیا 2
رفتیم با هم بیرون برات بستنی بخرم گفتم ایلیا دستتو بده گفتی نه گفتم پس برگردیم دستتو دادی بعد یهو یه ماشین اومد رد شد گفتی دیدیییییی باشین اوبد(دیدی ماشین اومد) با ماشین رفته بودیم بیرون من پیاده شدم خرید کنم تو و بابا تو ماشین موندین گیر داده بودی پیاده بشین بابا هم بهت گفت اگه پیاده بشیم آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره تو هم دیه شروع کردی: آقا پنیس باشین بیبله دیگه باشین ندادی بلیم دده ایی نانانا (آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره دیگه ماشین نداریم بریم بیرون آهنگ بزاریم گوش کنیم) به بابا میگی باباش یه مدتم میگفتی بابات عکس ماشین یا هواپیما تو کتاب ببینی پاتو میذاری روشمیگی خودششش سوار(میخوام سوار شم) حالا ما باید هی بهت بیم این عک...
نویسنده :
مامانی
23:55







