سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

مسافری از بهشت

ماجراهای ایلیا 2

رفتیم با هم بیرون برات بستنی بخرم گفتم ایلیا دستتو بده گفتی نه گفتم پس برگردیم دستتو دادی بعد یهو یه ماشین اومد رد شد گفتی دیدیییییی باشین اوبد(دیدی ماشین اومد) با ماشین رفته بودیم بیرون من پیاده شدم خرید کنم تو و بابا تو ماشین موندین گیر داده بودی پیاده بشین بابا هم بهت گفت اگه پیاده بشیم آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره تو هم دیه شروع کردی: آقا پنیس باشین بیبله دیگه باشین ندادی بلیم دده ایی نانانا (آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره دیگه ماشین نداریم بریم بیرون آهنگ بزاریم گوش کنیم) به بابا میگی باباش یه مدتم میگفتی بابات عکس ماشین یا هواپیما تو کتاب ببینی پاتو میذاری روشمیگی خودششش سوار(میخوام سوار شم) حالا ما باید هی بهت بیم این عک...
31 تير 1393

ماجراهای ایلیا 1

از صبح که پا میشی میگی مامان سی دی برزان نامه (مرزبان نامه) بذار و باهاش میخونی و میرقصی هر کاری که میخوایم انجام بدیم میگی ایلیا خودشششششششش (خودم انجام بدم) چند وقت پیش رفته بودیم عروسی برات خیلی عجیب بود ولی خیلی خوشت اومد و کلی رقصیدی از اون موقع همش میگی عسویی نانانا(بریم عروسی برقصم) اگه بخوام اسباب بازی یا لباساتو جمع کنم سریع میای میگی کمک (یعنی منم کمک کنم) وقتی میگیم میخوایم بریم پارک میگی تاپ تاپ عباسی سر پایین (اسم پارک همینه دیگه) وقتی از غذا خوردن سیر میشی میگی ببلم (یعنی ببر) بشور بشور انقدر حرف میزنی که حد نداره و هرچیزم چند بار تکرار میکنی و ما باید تایید کنیم میخوایم بریم بیرون میگی مامان شخ (کفش ) بپ...
18 تير 1393

عید 93

متاسفانه امسال یادم رفت از هفت سینمون عکس بگیرم ولی فیلمش هست بعد از سال تحویل خونه مامانی اینم که دریای شمال فهمیدی داریم ازت عکس میگیریم ژست گرفتی خودت اینجا هم لاهیجان بام سبز اونروز مرتب بارون میشد دوباره آفتاب ما هم چتر برداشته بودیم، تو هم یه لحظه از خودت جداش نمیکردی همش با خودت میکشیدی تو عکس بعد معلومه ...
16 تير 1393

کارهای جدید ایلیا 5

همیشه ماشینتا روی میز مرتب و با وسواس خاصی میچینی و ما نباید بهش دست بزنیم بهر حال اینم دکور جدید خونه ماست یکی دیگه از سرگرمی های مورد علاقه ات برعکس کردن ماشینت و چرخوندن چرخاشه هر وقت پوشک جدید میخریم اینم عروسک مورد علاقه توئه اسمش گاویه، شدیدا بهش علاقه داری و همیشه تو خونه باهاته، سوار ماشینش میکنی و این ور اونور میبریش ،با هم تلوزیون تماشا میکنین، اگه تو به بالشت تکیه بدی گاوی هم باید تکیه بده و ما اجازه نداریم بالشت پشت گاوی رو برداریم، اجازه نداریم بذاریمش اونور چون به شدت عصبانی میشی، بهش غذا میدی آب میدی، خلاصه.......... ماجراها داری تو با این گاوی   ...
16 تير 1393

کارهای جدید ایلیا 4

خیلی وقته که تو وبلاگت چیزی ننوشتم به خاطر همین این کارات تقریبا از 3 ماه پیش و قبل از عیده تا بعد از عید برف بازی امسالت اینطوری بود که من برات از تو بالکن برف میریختم تو بشقاب تو تو خونه بازی میکردی بهر حال اینم یه جورشه دیگه کفش تابستونی تازتو که مامانی و به قول خودت باباجی(بابای مامان) از کربلا برات آورده بودن و پوشیدی و پوشکتم زدی به کمرت داری میرقصی نمیدونم این مدل رقص رو دیگه از کجا یاد گرفته بودی اولین بار بود که از این مدل شهر بازیا میرفتی چیز زیادی هم نمیتونستی سوار شی ولی آخرش با گریه آوردیمت خونه بیشتر از همه از این خوشت اومده بود که یه نی نی دیگه پیشت نشسته اونشب برای روز پدر برای باب...
15 تير 1393
1